میخوام یک بار برای همیشه تصمیمی بگیرم!! میخوام بیخیالت بشم! عمری بهت فکر کردم…گاهی هم فکر نکردم البته، ولی خیلی هم وقتم رو گرفتی… مخصوصاً توی امتحانات! فکرم خیلی مشغولت بوده!! حقیقت اینه که من عاشقت نیستم…من فوق فوقش مقادیری دوست دارم! که از اون هم میگذرم! چون بین ما شکاف فرهنگی هست و برای من واضحه که به هم نمیخوریم! حالا چه دلیلی داره من هی فکرم رو به تو مشغول کنم؟ هان؟ از این به بعد نه به تو فکر میکنم. نه جلوی چشمت میام! بیخیال تمام این مدت فکر کردنا…بیخیال! من از دستت فرار میکنم!! فراااااااااررر…….!!!
دستهبندیشده در: دست نوشته | برچسبها: ملاقه، کفگیر، علاقه، عشق | بیان دیدگاه »
